باور کردن فراق احمد بورقانی که قلبش برای اطرافیان و میهن می تپید باور کردنی نیست و بسیار دردناک است

دوست داشتن از عشق برتر است
تمام عزیزانی که این مقاله را از دکتر مطالعه کرده باشند می دانند که منظور دکتر از عشقی که آن را حقیر می شمارد عشق فرویدی است عشقی که نشآت گرفته از ناآگاهی و به دور از شناخت است عشقی سوزنده که با نفرت یک قدم و با سیراب شدن چند صباحی فاصله دارد و از آنجاست که می گوید من خود را تا بالاترین قله عشق حقیر نمی کنم پس به نظر من بهتر است به جای کامه مقدس عشق در مقاله دکتر بگذاریم شیدایی و به جای کلمه دوست داشتم عشق را بگذاریم و این جمله دکتر را اینچنین باز نویسی کنیم
عشق از شیدایی برتر است
وقتی نگاهی به آثار گذشتگان می کنیم و عشق های اسطوره ایی را مطالعه می بینیم که نسلی سو خته تر از نسل ما شاید در تاریخ کهن ایران زمین وجود نداشته است
تمام آثار گذشتگان مثل بیژن و فرهاد و امیر ارسلان پس از گذشتن از مصیبت ها و سختی های بسیار و گذراندن هفت خان رستم با این جمله به پایان می رسد و سالها با خوبی و خوشی زندگی کردند و دارای فرزندان بسیار شدند
و این بزرگترین جنایتی است که به نسل ما شده است هنگامی ما شهری ها بدون شناخت و با آرزوی رسیدن به این جمله سالها با خوبی و خوشی زندگی کردند و دارای فرزندان بسیار شدند
رابطه ایی را آغاز می کنیم تازه اول مصیبت است و هفت خان رستم ما تازه آغاز می شود هردو خواهان عشقی اسطوره ایی هستیم و تصور می کنیم همانطور که در گوش های ما خوانده اند سال های سال با خوشی سر می کنیم و تمام مشکلات تا رسیدن بوده است و آنگاه که مدت زمانی می گذرد و خود را در مقابل انبوهی از مشکلات و عدم تفاهم ها می بینیم یا خداحافظی می کنیم و یا ادامه می دهیم که در صورت ادامه دادن
یا با گذشتن از معیار ها و خواسته ها یک طرفه (و شاید از ۲ طرف )رابطه را ادامه می دهیم و تا ببینیم در آینده چه پیش خواهد آمد
آینده ایی که مبهم است و سرشار از چالش ها و کژ فهمی ها و که گویی سدهای بتونی نفوذ ناپذیری هستند در مقابل ما سد هایی مثل سد بزرگ خوانواده سنتی در مقابل ماست خوانواده ایی که بدون شناختی از هم به پیوند هم در امده اند و پدران و مادرانشان برای آنها و با معیار های خود همسر اختیار کرده اند که الحق هم تنها هم سر است. گویی پدرانشان برای خود زنی اختیار می کنند و ان را قالب فرزندان خود می کنند البته قبول دارم که دید من بدبینانه است اما این واقعیتی از جامعه سنتی ماست و حال پدران ما درصدد گرفتن کلمه مضحک همسر برای خود و قالب کردن آن بر ما هستند ازدواج هایی که شاید به قولی به دلیل خواسته ها و نیاز ها و تعاریف سنتی ثبات بیشتری داشته باشند اما غالبا آنی نبوده است که نسلی چون ما آرزوی آن را داشته اند
البته گاهی ما نیز مقصریم ما که باور کرده ایم سالهای زیادی در کنار هم بودن و به خوبی زندگی کردن را آن هم شروع کردن زندگی بدون شناخت صحیح و شیدا شدن به جای عاشق شدن
اما از دیدگاه من اگر کسی آزاد باشد و نه اسیر بدعت ها و سنت ها و کژفهمی های انسان ها
و به ارزش درونی خویش پی ببرد و بداند که سزاوار عشقی است الهی و آسمانی در مقابل تمامی مشکلات و مصیبیت ها قد راست می کند
عصیان می کند
و با تمام وجود فریاد می زند من احساس دارم من می فهمم من می اندیشم و من عاشقم و هستم و حظور دارم و خود را اسیر نادانی و حماقت شما نخواهم کرد
و انسانی که تسلیم شود و عصیان نکند و کورکورانه بپذیرد
مشرک است
آری مشرک
و آن فرد جز حیوانی ناطق بیش نیست
عشقی که من باور دارم از جنس آتش است اما نمی سوزاند تشنگی دارد اما سیراب شدن نه
عشقی نشات گرفته از شناخت و تفاهم و نه سوختن و ساختن زیرا در عشق قرار نیست که کسی بسوزد و فدا شود
بساری فکر کردم که برای عشق تعریفی پیدا کنم که بتواند از درون من خبر دهد کلمات زیادی را مرور کردم و از شما کمک گرفتم اما گویی هیچ کلمه ایی توانایی بیان آتش درون عاشق را ندارد و اگر تمامی تعاریف را از زیر نگاه کنیم می بینم که تمامی کلمات به هم نزدیک می شوند و به وحدت و یگانگی می رسند و یک کلمه را به و جود می آورد عشق
آری به تعداد هر دلی عشقی وجود دارد و چسباندن کلمات و بیان تعریف و مدل سازی برای آن توهینی است به عشق .
آری عشق عشق است
خداوندا هر چه را که می بینم تویی و هرچه را می شنوم صدای توست
خداوندا خسته ام از تمام انسان های شیدایی که می پندارند که عاشق اند
و چه زود سیر می شوند
و انسان هنوز تشنه است
و من هنوز تشنه ام

سلام
امیدوارم بتونم با ایجاد این خونه هم نفکرات خودم رو بسط بدم هم نقاد و دوست خوبی برای شما باشم
من قبل از اینکه مطلبی رو بزارم نظرات شما دوستان رو در مورد موضوع جویا می شم
به امید اینکه شما هم من رو یاری کنید
برای شروع
۱-عشق را تعریف کنید؟